سلام
تابستان می رود اما پاییزبرای من همیشه حرفی دارد
عاشقانه ترین فصل من...
عاشقانه ترین ها را در این فصل پیدا کردم
چه روزایی رو که با پاییز گشتم و چه روز هایی که خواهند آمد...؟؟؟
خیلی دوست داشتم اول مهر این وبلاگو به روز کنم اما نشد
این تابستونی که گذشت برام هیچ شعری نداشت نه ترانه ای نه غزلی
فقط این اواخر به پیشنهاد یکی از دوستانم برای تئاتری که کارگردانش بود یه ترانه نوشتم...
به دستای تو محتاجم در این کابوس پیوسته
نگاهم کن بگیر از من منو ازاین تن ِخسته
از این آوار ِتنهایی منم زخمی و دلگیرم
صدامو بشنو هم فریاد دارم از غصه می میرم
بذار آروم بگیره این دلی که خون و آتیشه
بذار باور کنم چشمای تو هم بغض من میشه
شب ِتاریک ِ دردای منو هیشکی نمی دونه
کسی همدرد ِتنهایی ِمن با من نمی مونه
به دستای تو محتاجم در این کابوس پیوسته
نگاهم کن بگیر از من منو ازاین تن ِخسته
......
پاییز رنگ و بوی خاصی داره
حسی شبیه عاشق شدن تمام دنیای منو می گیره
پاییز بهاریست که عاشق شده است
همین...
